تبلیغات
مدیریت آموزشی
شنبه 19 آذر 1390

ادامه . فرهنگ و جو سازمانی

   نوشته شده توسط: مسعود محمدی    

انتقادهایی بر OCDQ اولیه:

—            1-پائولاسیور اظهار می‌كند كه چهارچوب آن فاقد یك منطق اساسی روشن و واضح است و طاقت‌فرسا می‌باشد.

—            2- هالپین و كرافت خودشان در شایستگی مفاهیم آن و با تردید درباره‌ی اینكه دو یا چند جنبه از ملاحظات رفتاری در خلال یك اندازه‌گیری ساده، با یكدیگر اشتباه شده‌اند تردید می‌كنند. به علاوه مفهوم اندازه‌گیری شده بوسیله آزمون‌های فرعی تاكید بر تولید، خطا به نظر می‌رسد.

—            3- این پرسشنامه به منظور آشكار با عدم تاكید بر استاندارهای بالای تولید، به مدیریت بسته و رفتار اتوكرات را بیرون می‌كشد.

 

برخی از یافته‌های تحقیقاتی در خصوص OCDQ:

—            بیشتر تحقیقات اخیر به همراه ابزارهای جدید نشان می‌دهد كه مدارس با جو باز داری ویژگی‌هایی از قبیل سطوح بالایی از وفاداری و اطمینان، هیئت آموزشی قابل اعتماد و مطمئن نسبت به مدیر و همكارانش در مقایسه با جو بسته می‌باشند. بعلاوه باز بودن جو با مشاركت معلمان در تصمیم‌گیری و نیز میزان اثربخشی مدرسه ارتباط مثبتی دارد.

—            همچنین در مدارس راهنمایی با موفقیت دانش آموزان در ریاضی-خواندن ونوشتن ونیز كیفیت واثربخشی جامع آنها ارتباط مثبتی دارد تحقیقات اخیر همراه با آموزه‌های جدید در مورد جوسازمانی نشان می هد كه جو باز مدارس نسبت به جو بسته، حاوی خصوصیات وفاداری واعتماد در بین مدیر وهمكاران حتی، با درجات بالاتر می‌باشد همچنین مدیریت در مدارس باز نسبت به مدارس بسته موجب تعهد سازمانی بیشتر به مدرسه می گردد كه به معنای همذاتی و درگیری بامدرسه می باشد.

پویای های سازمانی : سالم تاغیر سالم

—            «موتیومایلز » یك سازمان سالم را به عنوان سازمانی تعریف می كند كه نه تنها درمحیط خود دوام می آورد بلكه دریك برهمه از زمانی طولانی نیز به طور كافی سازش كرده و توانائیهای بقاء وسازش خود رابه طور مداوم توسعه داده وگسترش می دهد. همه سیستمهایی اجتماعی اگر قرار باشد كه در رشد توسعه یابند باید چهار مشكل اساسی انطباق، كسب هدف‌یگانگی وناپیدایی رامرتفع سازند.

جو مدارس سالم و ناسالم

جو مدرسه سالم

جو مدرسه ناسالم

1-از فشارهای نامعقول محیط والدین محفوظ است

2-این مدرسه حامی معلمان است

3-وسایل كلاس وموادآموزشی در دسترسی همه است

4-دانش آموزان باانگیزه زیادی در امور در امور علمی شركت می كنند

5-دریك مدرسه سالم معلمان همدیگر را دوست می دارند

1-مدرسه ناسالم نسبت به نیروهای محرب آسیب پذیراست.

2-هدایت وحمایت محدودی از معلمان ابراز می شود .

3-معلمان نه یك دیگر ونه به شغل خود احساس خوبی ندراند

4-تاكیدبربرتری علمی خیلی محدوداست

5-به طور ساده همه وقت كشی می كنند.

 

تفاوت جو سازمانی و فرهنگ سازمانی

—            چاندان می نویسد: فرهنگ سازمانی باطبیعت اعتقادات وانتظارات درباره زندگی سازمانی ارتباط دارد وجو منعكس كننده نگرش افراد از سازمان است كه نسبت به آن احساس تعلق می كنند .

—            به طور خلاصه: فرهنگ سازمانی با طبیعت ،اعتقادات وانتظارات زندگی سازمانی ارتباط دارد در حالی كه جو شاخصی است كه تعیین می‌كنند كه آیا باورها وانتظارات تحقق پیدا كرده اند یا خیر در واقع فرهنگ به پدیده‌هایی اشاره داردكه ثابت‌تر وپایدارتر از جو سازمانی است وتعریف ارزشیابی ازآن نیز مشكل‌تر از جواست.

نتیجه گیری

—            دریك نتیجه گیری كلی می توان بیان داشت كه فرهنگ سازمانی برگرفته از رزشها، هنجارها در درون یك سازمان است پس باید در یك مدرسه فرهنگ سازمانی مناسب شكل بگیرد كه متناسب با سبك‌های مدیریتی باشد.    

—             فرهنگ سازمانی كه دارای مولفه های خلاقیت ،‌آزادی عمل و استقلال، وضوح اهداف، یكپارچگی، حمایت مدیر، سیستم پاداش و ساختار كنترل است كه یك مدیرموفق برای اثر بخشی و موفقیت سازمانی سعی در اعمال فرهنگ سازمانی مناسب همراه با استقلال عمل، خلاقیت، پاداش، حمایت كند و آن را با سبك های مدیریت همراه سازد.

—             در یك نیتجه‌گیری نهایی باید فرهنگ سازمانی متعادل با سبك مدیریت باشد تا به اثر بخشی برسد از آنجایی كه در سازمان بیشتر ارتباطات تحت تاثیر مدیر می‌باشد مدیر باید برای هماهنگ كردن فرهنگ سازمانی همراه با سبكهای مدیریت از توان مدیریتی خودش استفاده كند.

 


شنبه 19 آذر 1390

فرهنگ و جو سازمانی

   نوشته شده توسط: مسعود محمدی    

مقدمه:

—            فرهنگ سازمانی به دنبال نظریات و تحقیقات جدید در مدیریت ، دارای اهمیت روز افزون شده ویکی از مباحث اصلی و کانونی مدیریت را تشکیل داده است به طور یکه بسیاری از پژوهشگران معتقدند موفقیت کشور ژاپن در صنعت و مدیریت یکی از علل مهم توجه آنها به فرهنگ سازمانی است .توسعه سازمانهای امروز به دلیل گسترش فعالیت های عمومی و خصوصی امری اجتناب ناپذیر می باشد وبه این دلیل گسترش،منجر به استخدام افراد از نژادها ،مذاهب و ملیت های مختلف می گردد.

—            علاوه بر نژاد،مذهب،جنسیت ،رنگ ،قومیت،سنت ها آداب و رسوم ،...که در شکل گیری فرهنگ سازمانی تا ثیر دارد .مسائلی از جمله طرز تفکر ،باورهای اجتماعی – سیاسی نیز در این مورد نقش فائق و مسلمی ایفا می کند و مدیریت در متن چنین فرهنگی بسیار سهل تر خواهد بود به طوری که اداره کردن یک سازمان بدون داشتن یک فرهنگ مناسب و سبک مدیریت توانمند ، به خوبی میسر نمی باشد.

فرهنگ چیست؟

—            واژهای فارسی و مرکب از دوجزء فر و هنگ است فر پیشوند و به معنی جلو، بر وپیش آمده، هنگ به معنی کشیدن و وزن می باشداین واژه مرکب که از نظر لغوی به معنی بالا کشیدن و بر کشیدن بیرون کشیدن است .هیچ گاه در ادبیات فارسی به مفهومی که بر خواسته از ریشه کلمه باشد نیامده است

—            تعارف زیر از لغتنامه های فارسی برای فرهنگ برگزیده شده‌اند.

—            علم ،دانش ،ادب، تربیت ،معرفت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت است.

—            سازمان:سازمان عبارت است از فرایند نظام یافته ای از روابط افراد برای دست یافتن به هدفهای  معین این تعریف از 5عنصر تشکیل می شود.

—            1-سازمان همیشه از افراد تشکیل  می شود. 2-این افراد به طریقی با یکدیگر ارتباط دارند وبین آنها روابط متقابل برقرار است. 3-این رابط متقابل را می توان نظام بخشید 4-کلیه افراد در سازمان دارای هدفهای مشخص هستند وبعضی از این هدفها در عملکرد آنها موثر است هر فرد انتظار دارد که از طریق همکاری در سازمان به هدفهای مشخص  خود نائل شود.5-این روابط متقابل همچنین نیل به هدفهای مشترک سازمان را میسر می کند.

 

تعاریف فرهنگ سازمانی :

—            مفهوم فرهنگ با پیچیدگی وابهام در معنی همراه است انسان شناسان یک تعریف کامل از فرهنگ ارائه نداده اند .بلکه به جای یک تعریف واحد ،مابا تعداد زیادی از تعاریف متنوع ،مواجه هستیم بنابرین تعجب آور نیست که تعاریف متعددی از فرهنگ سازمانی وجود دارد.برای مثال:

—            ویلیام اوچی :فرهنگ سازمانی را به عنوان سمبلها ،تشریفات و افسانه هایی که ارزشها و اعتقادات سازمان و کارکنان را تحت شعاع قرار میدهد تعریف می کند .

—            جی لورج : فرهنگ را به معنی اعتقادات مشترک مدیران سطوح بالا تر یک شرکت درباره اینکه چگونه باید خودشان و کارکنان را اداره کنند و چطور باید مشتریان خود را راهنمایی کنند بکار می رود .

—            جوان مارتین : استد لال می کند که فرهنگ بیانگر نیازهای ژرف به مفهوم دادن تجارت معنی دار می باشد.

—            ترنس و همکاران : فرهنگ سازمانی رابه عنوان ارزشهای غالب که توسط یک سازمان حمایت می شود را توصیف کردند.

—            فرهنگ بعنوان ارزشهای مشترک : اغلب ارزشها تعریف می کنند که اعضاء چکار باید بکنند تادر سازمان موفق باشند.

—            ویلیام اوچی بحث کرد که موفقیت شرکت های اثر بخش در آمریکا و ژاپن نتیجه یک فرهنگ متعهد و مشخص می باشد فرهنگی که دارای پایداری درونی است و بوسیله ارزشهای مشترک صمیمیت – اعتماد همکاری کارگروهی و تساوی طلبی مشخص می شود.

—            اوچی:سازمانهای آمریکایی را که دارای چنین ارزشهایی بودند فرهنگ مبتنی بر تئوری zنامید

فرهنگ و سازمان مبتنی بر تئوری z:

—            مشخصات سازمانی                       ارزش اصلی

—            1-استخدام بلند مدت                      1-تعهد سازمانی

—            2-نرخ ترفیع آهسته                     2-جهت گیری شغلی

—            3-تصمیم گیری مشارکتی              3-کارگروهی و همکاری

—            4-مسئولیت فردی برای تصمیمات گروهی          4-اعتماد ووفا داری گروهی

—            5-جهت گیری کل گرا                5-تساوی طلبی

—            فرهنگ بعنوان مفروضات ضمنی: فرضهای ضمنی قضایای ذهنی درباره‌ی ماهیت روابط انسان ماهیت انسان ،حقیقت ،واقعیت و محیط می باشد برای مثال آیا ماهیت انسان ذاتاً خوب ، بد ، یا خنثی است.

 


كاركردهای فرهنگ

—            1-فرهنگ دارای عملكرد تعیین كنند حدومرز می‌باشد كه تمایز میان سازمانها را بوجود می آورد

—            2-فرهنگ برای سازمان احساس هویت ایجادمی كند

—            3-فرهنگ، گسترش و افزایش تعهد به گروه را آسان می‌سازد.

—            4-فرهنگ یك دوخت اجتماعی است كه سازمان را به همدیگر موظف وپای‌بند می كند واستانداردهای مناسب برای رفتار را فراهم می آورد.

 

عناصر مشترك فرهنگ :

—            7عنصر ابتدایی ومهم وجود دارد كه فرهنگ را درغالب سازمانها شكل می دهد

—            1-نوآوری: درجه‌ای كه از كارمندان انتظار می‌رود تا خلاق وریسك پذیرباشند.

—            2-ثبات : درجه ای كه فعالیت برموقعیت شبه ثابت بیش از تغیر تمركز می كنند.

—            3-توجه به جزئیات :درجه ای كه علاقه ای برای دقت وجزئیات وجود دارد.

—            4-جهت گیری برونداد: درجه ای كه مدیریت برنتایج تاكید می كند

—            5-جهت گیری مردمی: درجه ای كه تصمیمات مدیریتی برای افراد حساس است

—            6-جهت گیری گروهی وتیمی: درجه‌ای كه بركار تیمی وهمكاری تاكید می كند.

—            7-تهاجم: درجه ای كه ازكارمندان انتظارمی رود به جای سهل انگاری،  رقابتی باشند.




شنبه 19 آذر 1390

ادامه . فرهنگ و جو سازمانی

   نوشته شده توسط: مسعود محمدی    

رفتار معلم – مدیر: بازتابسته

—            مطالعات پیشرو آندرو مالین ودان  ب كرافت از مدارس ابتدایی، شاید شناخته شده‌ترین مفهوم پردازی واندزه گیری از جوسازمانی است رویكردی كه آنان بكار بردند شامل توسعه یك پرسشنامه توضیحی برای تعیین جنبه های مهم عمل و عكس العمل

—             معلم- معلم و معلم- مدیر بود این پرسشنامه تقریبا شامل 1000 سوال بود كه هر كدام برای پاسخ به این سوال اساسی طرح شده بود كه : این امر تا چه حدی در مورد مدرسه شما صادق است آنان از این بانك اولیه سوالات مجموعه شصت‌وچهار سوال نهایی را تهیه كردند كه پرسشنامه توضیح جوسازمانی( (ocDQ نام گرفت كه به همه كاركنان حرفه ای هر مدرسه داده شدوازهریك از پاسخ دهنده ها خواسته می شودكه میزان صحت هرعبارت را درمورد خود توضیح دهند پاسخ هرسوال درطول یك پیوستار چهار امتیازی سنجیده می شود كه عبارت از : به ندرت رخ می دهد ، بعضی‌وقت‌ها رخ می‌دهد، غالباً رخ می‌دهد وخیلی وقت‌ها رخ می‌دهد می‌باشد.

 

انتقادهایی بر OCDQ اولیه:

—            1-پائولاسیور اظهار می‌كند كه چهارچوب آن فاقد یك منطق اساسی روشن و واضح است و طاقت‌فرسا می‌باشد.

—            2- هالپین و كرافت خودشان در شایستگی مفاهیم آن و با تردید درباره‌ی اینكه دو یا چند جنبه از ملاحظات رفتاری در خلال یك اندازه‌گیری ساده، با یكدیگر اشتباه شده‌اند تردید می‌كنند. به علاوه مفهوم اندازه‌گیری شده بوسیله آزمون‌های فرعی تاكید بر تولید، خطا به نظر می‌رسد.

—            3- این پرسشنامه به منظور آشكار با عدم تاكید بر استاندارهای بالای تولید، به مدیریت بسته و رفتار اتوكرات را بیرون می‌كشد.

 

برخی از یافته‌های تحقیقاتی در خصوص OCDQ:

—            بیشتر تحقیقات اخیر به همراه ابزارهای جدید نشان می‌دهد كه مدارس با جو باز داری ویژگی‌هایی از قبیل سطوح بالایی از وفاداری و اطمینان، هیئت آموزشی قابل اعتماد و مطمئن نسبت به مدیر و همكارانش در مقایسه با جو بسته می‌باشند. بعلاوه باز بودن جو با مشاركت معلمان در تصمیم‌گیری و نیز میزان اثربخشی مدرسه ارتباط مثبتی دارد.

—            همچنین در مدارس راهنمایی با موفقیت دانش آموزان در ریاضی-خواندن ونوشتن ونیز كیفیت واثربخشی جامع آنها ارتباط مثبتی دارد تحقیقات اخیر همراه با آموزه‌های جدید در مورد جوسازمانی نشان می هد كه جو باز مدارس نسبت به جو بسته، حاوی خصوصیات وفاداری واعتماد در بین مدیر وهمكاران حتی، با درجات بالاتر می‌باشد همچنین مدیریت در مدارس باز نسبت به مدارس بسته موجب تعهد سازمانی بیشتر به مدرسه می گردد كه به معنای همذاتی و درگیری بامدرسه می باشد.

پویای های سازمانی : سالم تاغیر سالم

—            «موتیومایلز » یك سازمان سالم را به عنوان سازمانی تعریف می كند كه نه تنها درمحیط خود دوام می آورد بلكه دریك برهمه از زمانی طولانی نیز به طور كافی سازش كرده و توانائیهای بقاء وسازش خود رابه طور مداوم توسعه داده وگسترش می دهد. همه سیستمهایی اجتماعی اگر قرار باشد كه در رشد توسعه یابند باید چهار مشكل اساسی انطباق، كسب هدف‌یگانگی وناپیدایی رامرتفع سازند.

جو مدارس سالم و ناسالم

جو مدرسه سالم

جو مدرسه ناسالم

1-از فشارهای نامعقول محیط والدین محفوظ است

2-این مدرسه حامی معلمان است

3-وسایل كلاس وموادآموزشی در دسترسی همه است

4-دانش آموزان باانگیزه زیادی در امور در امور علمی شركت می كنند

5-دریك مدرسه سالم معلمان همدیگر را دوست می دارند

1-مدرسه ناسالم نسبت به نیروهای محرب آسیب پذیراست.

2-هدایت وحمایت محدودی از معلمان ابراز می شود .

3-معلمان نه یك دیگر ونه به شغل خود احساس خوبی ندراند

4-تاكیدبربرتری علمی خیلی محدوداست

5-به طور ساده همه وقت كشی می كنند.

 

تفاوت جو سازمانی و فرهنگ سازمانی

—            چاندان می نویسد: فرهنگ سازمانی باطبیعت اعتقادات وانتظارات درباره زندگی سازمانی ارتباط دارد وجو منعكس كننده نگرش افراد از سازمان است كه نسبت به آن احساس تعلق می كنند .

—            به طور خلاصه: فرهنگ سازمانی با طبیعت ،اعتقادات وانتظارات زندگی سازمانی ارتباط دارد در حالی كه جو شاخصی است كه تعیین می‌كنند كه آیا باورها وانتظارات تحقق پیدا كرده اند یا خیر در واقع فرهنگ به پدیده‌هایی اشاره داردكه ثابت‌تر وپایدارتر از جو سازمانی است وتعریف ارزشیابی ازآن نیز مشكل‌تر از جواست.

نتیجه گیری

—            دریك نتیجه گیری كلی می توان بیان داشت كه فرهنگ سازمانی برگرفته از رزشها، هنجارها در درون یك سازمان است پس باید در یك مدرسه فرهنگ سازمانی مناسب شكل بگیرد كه متناسب با سبك‌های مدیریتی باشد.    

—             فرهنگ سازمانی كه دارای مولفه های خلاقیت ،‌آزادی عمل و استقلال، وضوح اهداف، یكپارچگی، حمایت مدیر، سیستم پاداش و ساختار كنترل است كه یك مدیرموفق برای اثر بخشی و موفقیت سازمانی سعی در اعمال فرهنگ سازمانی مناسب همراه با استقلال عمل، خلاقیت، پاداش، حمایت كند و آن را با سبك های مدیریت همراه سازد.

—             در یك نیتجه‌گیری نهایی باید فرهنگ سازمانی متعادل با سبك مدیریت باشد تا به اثر بخشی برسد از آنجایی كه در سازمان بیشتر ارتباطات تحت تاثیر مدیر می‌باشد مدیر باید برای هماهنگ كردن فرهنگ سازمانی همراه با سبكهای مدیریت از توان مدیریتی خودش استفاده كند.

 


چهارشنبه 4 آبان 1390

ادامه

   نوشته شده توسط: مسعود محمدی    

جنبه های شخصی زندگی خوب

n     برخورداری از امنیت عاطفی: منظور این است كه فرد به وسیله‌ی همسر، برادر، خواهر، فرزند، والدین، دوست و ... مورد محبت قرار گرفته و نیاز او به محبت تامین گردد.

n     احساس قدرت و احترام: فرد میل دارد مستقلاً كاری را انجام دهد یا قدرت انجام كاری را داشته باشد تا از این لحاظ وضع او در جمع تثبیت شود.

n     بیم و امید نسبت به آینده: این دو جنبه دوحالت متضاد را در خود جمع می‌كند. از یك طرف، فرد به آینده امیدوار است و از طرف دیگر، نگران وضع خود در آینده می‌باشد.

گاهی آنچه از نظر فرد، خوب یا بد تلقی می‌شود با آنچه دیگران درباره‌ی او می‌گویند، تفاوت دارد. یكی ممكن است سالم باشد ولی در عین حال، سلامتی را به عنوان ركن اساسی زندگی خوب تلقی نكند. در اینجا نحوه‌ی احساس و نظر فرد نسبت به زندگی وابسته است. علاوه بر این، استعداد و توان فرد و چگونگی پرورش آن‌ها نیز در برخورد او به زندگی تاثیر دارد. توجه به احساس یا نظر فرد و تحقق استعدادهای او در تلفیق جنبه‌های شخصی زندگی خوب با جنبه های اجتماعی یا آنچه دیگران توقع دارند، تاثیر فراوان دارد.

محتوا و برنامه‌ی درسی

در این تئوری، محتوای برنامه‌ها باید برآورنده‌ی نیازهای گوناگون فردی و اجتماعی باشد. از این رو، موضوع‌های علمی و فنی از اهمیت فراوانی برخوردار است. یافتن بینش علمی و شناخت پدیده‌های هستی از نظر علمی و در نتیجه، به كارگیری روش‌های علمی، به ویژه پژوهش و فعالیت‌های فردی شاگردان، دارای اهمیت بسیار است.

به طور كلی، سر رشته‌ی عمده‌ی علمی، مهارتی و بینشی، محتوای آموزش‌وپرورش رئالیستی را تشكیل می‌دهد. در اینجا نیز، پژوهش‌های علمی و یافته‌های حاصل از آن، محتوای برنامه‌ها را پیوسته متحول می‌نماید. از این‌رو، در برنامه‌های واقع‌گرایانه‌ی امروز، برنامه‌ریزی آموزشی و درسی كه شاخه‌هایی از رشته‌ی علوم تربیتی است، دارای اهمیت ویژه شده است. از دیدگاه آموزش و پرورش واقع‌گرایانه، فعالیت‌های جسمی و ذهنی باید به صورت هماهنگ صورت پذیرد. پس ورزش، كارهای هنری، پژوتهش‌های فردی، مهارت‌آموزی، آگاهی از دانش‌های بشری، علوم‌پایه و ریاضیات، عمده مطالب درسی را تشكیل می‌دهند.

 

 

روش‌های آموزش و تدریس

از نظر رئالیست‌ها، روش‌ها باید مبتنی بر یافته‌های علمی و پژوهشی باشند.اساس روش‌ها و فنون تربیت را باید روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و علوم تربیتی تشكیل دهد. روش‌های آموزشی اكتسابی و آموختنی است. بنابراین، معلمان باید ضمن كسب آموزش‌های مستمر، در زمینه‌ی اصول و فنون و روش‌های تدریس، امر یاددهی و یادگیری را به منطقی‌ترین صورت انجام دهند. علایق كودك و توانایی‌های وی و ویژگی‌های مراحل رشد او و توجه به تفاوت‌های فردی باید محور تشكیل روش‌ها باشد.

در فعالیت‌های تدریس رئالیستی 3 عنصر وجود دارد: معلم، مهارت یا موضوع، و دانش‌آموز كه معلم صاحب‌نظر است.

در این مكتب ارزشیابی، نه به عنوان آخرین مرحله از مراحل آموزش، بلكه پیوسته و به منظور آگاهی از چگونگی آموزش صورت می‌گیرد. ارزشیابی نیز باید بر اساس یافته‌های علمی انجام پذیرد.

رئالیست‌ها، معتقدند كه تعلیم وتربیت با جنبه‌های واقعی یادگیری كه همان آموزش و یادگیری است، باید به همان اندازه كه مفید است، لذت بخش نیز باشد.

جان‌لاك، بر این عقیده بود كه بازی قطعا به یادگیری كمك می‌كند. به نظر می‌رسد او نسبت به روان شناسی كودك، حساسیت داشت و از روش‌های جدید آموزشی حمایت می‌كرد. علاوه بر سودمندی بازی، او اصرار می‌كرد، بیش از آنچه كه كودكان آمادگی پذیرش دارند، نباید درس‌های خسته‌كننده كه بالاتر از سطح آمادگی آن‌هاست، بر كودكان تحمیل شود و باید به آنان پاداش داد تا برای یادگیری بعدی تشویق شوند.

رئالیست‌ها، از روش سخنرانی و سایر روش‌های تدریس حمایت می‌كنند. با اینكه اهدافی از قبیل خودشكوفایی ارزشمند است، اعتقاد دارند كه خودشكوفایی، هنگامی به بهترین صورت حاصل می‌شود كه شاگردان در مورد جهان خارج، شناخت پیدا كنند. در نتیجه، باید واقعیات بر آن ها عرضه شود و روش سخنرانی، تنها روشی نیست كه رئالیست‌ها، ترویج می‌كنند، زیرا آن‌ها معتقدند از هر روشی كه استفاده شود، باید از ویژگی‌ انسجام كه ناشی از شناختی روش‌مند، نظام‌دار و قابل‌اعتماد است، برخوردار باشد.

آموزش و پرورش واقع‌گرایانه

هدف از تعلیم و تربیت واقع‌گرایانه، عبارت است از مجهز كردن شاگردان به مهارت‌هایی كه برای زندگی و سازگاری آن‌ها با محیط لازم است. در این دیدگاه بر جوانب علمی تعلیم و تربیت، تاكید بیشتری می‌شود و هدف از تربیت، پیوند دادن میان مدرسه و جامعه است. برآورده ساختن نیازهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، علمی، فنی و اخلاقی جامعه و فرد از جمله هدف‌های عمده در این دیدگاه است.

در این نظریه، معلم راهنمای شاگرد تلقی می‌شود و او نیز مانند شاگرد پیوسته باید بر دانش و بیشن خود بیفزاید. معلم باید با بهره‌جویی از یافته‌های روان‌شناسی تربیتی و كودك‌شناسی در كودكان انگیزه ایجاد نماید. اما محور همه مسایل آموزشی معلم نیست، بلكه وی نیز به عنوان عنصری از عناصر آموزش و پرورش، شرایط یاددادن و یادگرفتن را تسهیل می‌كند و در این راستا، از یافته‌های علمی دید در عرصه های گوناگون بهره می‌جوید و علاوه بر شخصیت اخلاقی معلم، مهارت‌ها و دانش های وی نیز دارای اهمیت فراوان است.

می‌توان گفت، هدف تربیت در واقع‌گرایی علمی، سازگاری با محیط طبیعی و اجتماعی از طریق كسب اطلاعات و آشنایی با میراث فرهنگی نسل‌های گذشته است و در واقع‌گرایی عقلانی، پرورش انسان كاملا متعادل از نظر روحی و جسمی است.

n     آموزش و پرورش واقع‌گرایانه، كودك محور است.

n     به تفكر و تعقل علمی، بیش از تجربه اهمیت می‌دهد.

n     گنجاندن علوم طبیعی به جای مواد ادبی در برنامه‌ی تحصیلی را مهم می‌داند.

n     هر نهادی نقش و وظیفه ی خاصی را در جامعه برعهده دارد دولت، مذهب و خانواده هر یك نقش های خود را ایفا می‌كنند رسالت اولیه مدرسه توسعه بعد عقلانی است. مدرسه موسسه‌ای رسمی است. رئالیست برای مصون ماندن مدرسه تداخل‌ها نظریه پس ماند را رد می‌كند.

جان لاك، هربارت، اسپنسر، راسل و ... از پیروان این مكتب هستند و هدف تعلیم و تربیت از دیدگاه «برودی» دارا شدن یك زندگی خوب شامل سلامت بدن، سلامت عاطفی، احساس قدرت و احترام و بیم و امید نسبت به آینده می‌باشد.

 

 

 

 

منابع

(1)   . شعاری‌نژاد، علی‌اكبر؛ فلسفه‌ی آموزش‌وپرورش، تهران، سپهر، 1374، چاپ سوم، ص 289 و 290.

(2)   .شفیلد، هری؛ كلیات فلسفه ی آموزش‌وپرورش، ترجمه‌ی غلامعلی سرمد، تهران، قطره، 1375، چاپ اول، ص 20.

(3)   .ابراهیم‌زاده، عیسی؛ فلسفه‌ی تربیت، تهران، دانشگاه پیام نور، 1383، چاپ پانزدهم، ص 104.

(4)   .كلیات فلسفه ی آموزش‌وپرورش، پیشین، ص 21.

(5)   .فلسفه‌ی آموزش‌وپرورش، پیشین، ص 291.

(6)   .همان، ص ص 125-160.

(7)   .كلیات فلسفه ی آموزش‌وپرورش، پیشین،ص 22.

(8)   . فلسفه‌ی تربیت، پیشین، ص 137.

(9)   .ضمیری، علی؛ آموزش‌وپرورش شیراز، راهگشا، 1374، چاپ اول، ص 102.

(10)      .شریعتمداری، علی؛ اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، تهران، امیركبیر، 1376، چاپ دهم، ص 184.

(11)      .كلیات فلسفه ی آموزش و پرورش، پیشین، ص 22.

(12)      . همان، ص 23.

(13)      .هواردا، اوزمن و ساموئل‌ام، كروار؛ مبانی فلسفه تعلیم و تربیت، ترجمه غلامرضا متقی‌فر و دیگران، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام‌خمینی، 1379، چاپ اول، صص 118-117.

(14)      .پاك‌سرشت، محمدجعفر؛ مكاتب فلسفی و آراء تربیتی، تهران، سمت، 1389، چاپ 11، صص و ص 48-57 و 66.

(15)      نقیب‌زاده، میرعبدالحسین، نگاهی به فلسفه آموزش‌وپرورش، چاپ 24، ص 9 و صص 60-63.


چهارشنبه 4 آبان 1390

ادامه تحقیق

   نوشته شده توسط: مسعود محمدی    

واقع گرایی علمی

انسان در واقع‌گرایی علمی: در این دیدگاه كه دنباله‌ی تحولات علمی پس از رسانس اروپا است، انسان به عنوان موجودی زیستی اجتماعی در نظر گرفته شده است. بر اساس این نگرش، تجربه‌های اكتسابی نقش مهمی در ساختن انسان ایفا می‌كنند. در این مكتب، بر این اعتقاد كه انسان و ویژگی‌های وی، حاصل برخورد ارگانیسم با محیط است، تاكید می‌شود.

با پیدایش این نظریه نفس، عقل، روح و استعدادهای ذاتی جای خود را به روان و كنش‌های روانی داد. به این معنی كه، رفتار انسان را حاصل كنش و واكنش‌های درونی وذاتی دانستند كه از بدو تولد تا بزرگسالی در برخورد با محیط صورت می‌گیرد. اندیشه‌های فرانسیس بیكن، جان لاك و دیگر متفكران پس از رنساس پایه‌های این تفكر را به وجود آورده و نظریه‌های داروین آن را به اوج رساند.

ارسطو: بنیان گذار رئالیسم: فلسفه دانش است برای رسیدن نخستین اصل‌ها و علت‌ها.

رئالیست‌ها همچون ایدئالیست‌ها گوناگون‌اند.

-        رئالیسم كلاسیك: كه سرچشمه‌های اندیشه‌ی فلسفی خود را از افكار فلسفی یونان باستان می‌دانند.

-        رئالیسم‌های علمی: علوم طبیعی و روش علمی را مبنای درك واقعیت تلقی می‌كنند.

-        رئالیست‌های الهی (خداباور): موجود مافوق طبیعی برینی را خالق جهان طبیعت می‌دانند.

به طور خلاصه خاستگاه مشترك اقسام رئالیست‌ها آثار ارسطو است.

 

ارسطو در تاریخ آراء تربیتی

ارسطو در سال 385 قبل از میلاد مسیح در شهر استاگیروس ساحل دریای اژه دیده به جهان گشود، پدرش پزشك و در زمان كودكی ارسطو درگذشت كه بعد از آن یكی از خویشاوندانش سرپرستی او را عهده دار شد.

ارسطو در 17 سالگی به شاگردی آكادمی افلاطون در آتن پذیرفته شد و تا زمان مرگ استاد یعنی مدت 20 سال در آتن ماند. پس از مرگ افلاطون نزدیك به 3 سال به تعلیم اسكندر مقدونی (پادشاه یونان) پرداخت. حدود سال 336 به آتن بازگشت و آموزشگاه معروف خود بنامه «لیسه» در محلی بنام لوكیون برپا كرد. و موضوعات فلسفی‌ای همچون مابعدالطبیعه، منطق، اخلاق و نیز علوم طبیعی مانند هیئت جانور شناسی و گیاه شناسی به نگارش پرداخت.

ارسطو در زمینه علوم طبیعی از سیر تكاملی موجودات سخن می‌گوید. كه در پایین‌ترین سطح قلمرو هستی اشیاء بی‌جان یا جمادات و در مرحله‌ی بالاتر نباتات و در قلمرو حیوانات در جهت بالاتر به سوی انسان كه برخوردار از عقل است در راس این سلسله مراتب قرار می‌گیرد. كه بر اساس این توصیف از پدیده‌های طبیعی تمایل ارسطو به طبقه‌بندی و مقوله بندی موجودات مشهور است كه رئالیسم‌های بعدی این طبقه‌بندی را تداوم بخشیدند. در اخلاق نیكو ما خس ارسطو آرمان‌های یونانی میانه‌روی، هماهنگی و توازن نظریه ارزش رئالیستی را تشكیل می‌دهد.

ارسطو در طبیعت انسانی، ثنویت بنیادینی مبنی بر اینكه انسان‌ها دارای نفس یا ذهنی غیرمادی و جسمی مادی هستند لحاظ می‌كند. كه در بعد جسمانی انسان‌ها همانند حیوانات دارای غرایز و نیازهایی جسمانی هستند كه برای ادامه حیات باید ارضا شوند.

در بعد غیرمادی ذهن یا عقل آدمی به او قدرت اندیشیدن می‌بخشد كه تربیت نتیجه آن است.

نظریه اخلاقی ارسطو بر عقلانیت انسان مبتنی است. بشریت همانند جهان به سوی هدف از پیش تعیین‌شده به پیش‌ می‌رود كه هدف زندگانی انسان رسیدن به خوشبختی است كه همان فعالیت یافتن استعدادهای فرد است و از نظر تربیت، هنرها و علوم لیبرال (ویژه انسان‌های آزاد) به تحقق این هدف كمك می‌كنند زیرا ذهن انسان را تیز می‌كنند.

در قرون وسطی مربیان اسكولاستیك همچون نوماس اكونیاس كه بین حكمت مشاء والهیات مسیحیت تلفیق به وجود آورد ارسطو را دوباره كشف كردند.

مربیان انسان گرای معاصر مانند رابرت هوچینز، مورتیمر آدلر و برودی رئالیسم ارسطویی را اساس فلسفه‌های تربیتی خویش قرار دادند.

مبنای رئالیسم ارسطویی

در حالی كه افلاطون به جهانی مرد متشكل از ایده‌های كامل «مُثُل» توجه داشت ارسطو برای مطالعه‌ی جهانی همگانی از روش مشاهده مبنی بر شعور متعارف بهره‌گرفت و بر اساس مشاهده و پژوهش تجربی به تدوین نظامی متافیزیك پرداخت. كه هستی را شامل اتحاد قوه و فعل تلقی می‌كرد در حالی كه فعل تام وكامل است و قوه قابلیتی برای كمال است ارسطو در تبیین خویش از واقعیت از علل چهارگانه سخن می‌گوید.

علت: امری است كه در ایجاد امر یا شی‌ء دیگر موثر است.

علت مادی: ماده به عنوان بنیان جوهری عالم وجود نامتعین است. قابلیت تبدیل شدن به شی دارد. مثل چوب، فلز، سنگ و ... كه می‌تواند آن ها را به اشیاء دیگری تبدیل گردند.

علت صوری: هیئت یا شكلی كه به شی داده می‌شود، مانند صندلی، كمد، ساختمان

علت ناعلی: عاملی كه حركت از قوه به فعل را فراهم می‌سازد مانند نجار

علت غایی: به خاطر آن معلول به وجود می‌آید، استفاده از صندلی

در سراسر نظام فلسفی ارسطو ثنویت «دو گرایی» وجود دارد. واقعیت تركیبی از دو جزء است یعنی دو موجود مرتبط با هم وجود دارند. مانند نفس و بدن كه مستقل از یكدیگرند. وجود در نظر ارسطو  به عنوان دو عنصر ماده و صورت می‌باشد.

مفهوم جهان ثنوی ارسطو را می‌توان بر حسب مقوله‌های جوهر و عرض ملاحظه كرد. جوهر «عنصرـ غایی است قائم به ذات خویش مثل ماهیت پایدار شی‌ء همیشه ثابت است.

عرض: تغییرات گوناگونی است كه ماهیت شی را دگرگون نمی‌كند ولی به آن تشخیص می‌بخشد. به عقیده رئالیست‌ها چیزی كه دستخوش تغییر است جوهر است.

ماهیت انسان از دید ارسطوئیان عناصر جوهری است قطع نظر از زبان و مكان و موقعیت لاستغیرند. همه انسان‌ها قطع نظر از نژاد، ملیت، شغل و جنسیت از قوه‌ی عقل برخوردارند.

شرایط مختلف محیطی و اجتماعی موجبات تغییرات فرهنگی می‌گردد. اما همه انسان‌ در طبیعت انسانی مشترك سهیم‌اند. هركس به طور تصادفی در محل خاصی به دنیا می‌آید. گروه های مردم به زبان‌های خاصی سخن می‌گویند كه زبان فقط وسیله‌ای برای بیان و برقراری ارتباط است.

آموزش و پرورش مستلزم تدریس است و تدریس مستلزم معرفت، معرفت حقیقت است و حقیقت در همه جا یكسان (هوچنیز از پیروان متجدد فلسفه ارسطو)

ارسطو در كتاب درباره نفس و اخلاق نیكو ماخُس اظهار می‌دارد كه برخی از اصول طبیعت آدمی قابل تمیزند. انسان به موازات سایر حیوانات دارای تغذیه، حركت ارادی، تولید مثل و تنفس هستند اما به عنوان موجودی پیچیده و چندبعدی از حس، تخیل، عادت و لذت و الم برخوردار است و ارسطو انسان را موجودی عاقل، دارای رفتار نمایدن و انتخاب‌گری می‌داند. اما طبیعت انسانی دارای جزئی غیرعقلانی است یعنی در حینی كه انسان عاقل است عاطفی و ارادی نیز می‌باشد.

بزرگترین منبع سعادت آدمی پرورش فعال قوای عقلانی اوست كه سبب خودشكوفایی، خودپروری و استكمال انسان است.

ارسطو در سیاست آن‌گونه از تعلیم و تربیت عمومی دفاع می‌كند كه به خوبی تربیت یافته و شهروندی فرهیخته روابطی متقابل به وجود می آورد. فرد عاقلی كه از تعلیم و تربیت لیبرال (آزاد منشانه) برخوردار باشد برای جامعه و «مدینه» نیز شهروندی با ارزش است.

به عقیده ی ارسطو آموزش و پرورش وسیله ایست برای كمك به انسان ها در جستجوی سعادت همان فضیلت است.

ارسطو در كتاب سیاست (آئین كشورداری) بخش هفتم وهشتم می‌گوید: شك نیست كه قانون‌گذار باید بیش‌از هرچیز به تربیت جوانان توجه كند. زیرا بی‌اعتنایی به تربیت به زیان سازمان جامعه است. پیدایش و برقراری دموكراسی وابسته به حالت و روح دموكراسی است. همان سان كه سازنده یك ساز باید در كار خود از نوازنده دستور بگیرد، آموزگاران و مربیان نیز باید از زمامداران دستور بگیرند.

هنرهای اخلاقی در نظر ارسطو سه چیز است: سرشت خو (عادت) و خرد

كه خرد برترین آن‌هاست اما چون خرد در دوره‌های بعدی زندگانی است ارسطو با یادآوری سخن افلاطون كه گفته بود تربیت كودك باید پیش از به كارآمدن خرد آغاز گردد بر پدید آوردن عادت‌های پسندیده به وسیله تمرین و تكرار تاكید می‌كند.

ارسطو در تاكید بر تربیت منش می‌گوید:

برخی، نیكبختی را از طبیعت می‌دانند، برخی از عادت، وگروهی نیز از آموزش

طبیعت در دست ما نیست تنها برخی از نیكبختان حقیقی از این بخش آسمانی بهره‌مند می‌شوند.  تاثیر استدلال و آموزش در همه جا یكسان نیست و این زمانی موثر است كه روان آدمی به عادت‌های خوب آراسته باشد. و این مانند زمینی است كه برای رویاندن گیاه آمادگی دارد. از این روست كه می‌گوید كودك را باید از شنیدن داستان‌های بد موسیقی بد همنشینی با بدن و بردگان باز داشت.

ارسطو در گزینش موضوعات درسی به اثرات تربیتی‌شان بیشتر از سودمندی آن‌ها اهمیت می‌دهد. و می‌گوید بخشی از زندگی برای كار و بخشی از آن برای آسایش است كه كار وسیله‌ است و آسایش هدف.

-        برنامه درسی باید مطابق رشد وكمال آدمی باشد.

-        برای اطفان فرصت بازی و فعالیت جسمانی فراهم گردد تا برای آموزش آماده شوند.

-        قبل از نوجوانی تاكیده عمده تربیت پرورش ارزش‌های والا وگرایش اخلاقی است.

-        به ورزش و فعالیت جسمانی توجه شود.

-        كوكان باید مقدمات ریاضی خواندن و نوشتن را فرا گیرند.

-        برای جوانان 14 تا 21 ساله برنامه‌ای طراحی می‌كند كه موضوعات فكری را در بر دارد مانند حساب هندسیه هیئت موسیقی دستورزبان ادبیات- شعر معانی و بیان اخلاق و سیاست را مورد تاكید قرار می‌دهد.

-        بعد از 21 سالگی معارف عقلانی پیچیده‌تر مثل فیزیك زیست‌شناسی روان‌شناسی منطق و مابعدالطبیعه معرفی می‌نماید.

هستی‌شناسی: جهان در این دیدگاه (رئالیسم علمی)، فقط به جهان مادی و قابل تجربه محدود می‌شود كه علم، هر روز بخشی از آن را كشف می‌كند و این اكتشاف پیوسته و مستمر صورت می‌گیرد. از نظر رئالیسم علمی، غایتی برای جهان وجود ندارد و هستی لایتناهی است.

ارزش‌شناسی (exiology): ارزش‌ها، همه نسبی و پیوسته در حال تغییر و تحول‌اند. در حقیقت فقط این موضوع مطلق است كه، همه چیز نسبی است. حقایق كه انعكاس واقعیت در ذهن است، تا زمانی ارزش مطلق دارد كه دستخوش تغییر و تحول نشده باشد. به محض اینكه شرایط تغییر به وجود آمد، حقایق و واقعیات نیز دگرگون می‌شود و والاترین ارزش‌ها، ارزش‌های انسانی است. «انسان» موضوع ومركز تمام فعالیت‌های آدمی است. هنر، اخلاق و یافته‌های دیگر علوم انسانی باید در خدمت بشر قرار گیرند.

شناخت‌شناسی (epistomology): تنها وسیله‌ی شناخت و دقیق‌ترین آن، شناخت علمی است كه به صورت روش خاص علمی انجام می‌پذیرد. این شناخت نیز نتیجه‌ی تجربه ی انسان است كه در طول تاریخ و با گذشت سال‌ها، بدان دست یافته است.

به نظر برخی از رئالیست‌ها، ذهن انسان هنگام تولد همانند لوح سفید است و به تدریج در طول زندگی از راه حواس مختلف نقوشی بر آن بسته می‌شود كه ما از آن ها به «محفوظات» یا «معلومات» تعبیر می‌كنیم و این نقش بستن را به اصطلاح «یادگیری» می‌نامیم. واقعیت، جنبه‌ی مادی داشته و درك آن جز از راه حواس و تجربه امكان‌پذیر نیست.

واقع‌گرایی عقلانی

انسان در واقع گرایی عقلانی: این دیدگاه به پیروی از ارسطو معتقد است كه انسان موجودی جسمانی روحانی است. به عبارت دیگر انسان دارای ویژگی‌های بسیاری است كه خاص خود اوست. بارزترین آن‌ها عقل است و عقل از نیروهای عمده‌ی روح است و آنچه انسان را می‌سازد، روح یا نفس اوست كه بر فراز تمام ویژگی‌های طبیعی و جسمی او قرار دارد. روح، برترین مرتبه‌ی هستی انسان است و قوه‌ی عقل و اندیشه انسان از روح است كه می‌تواند با نفوذ در پدیده‌های مادی، ماهیت غیرمادی و معقول را شناخته و هدف‌هایی برتر از اهداف مادی را خواستار باشد.

هستی‌شناسی: واقع‌گرایان عقلانی، در این نكته توافق دارند كه جهان مادی و واقعی مستقل از ذهن ما وجود دارد، اما واقعیت را منحصر به جهان مادی نمی‌دانند. از نظر آنان، جهان دارای صفاتی است كه با یكدیگر روابط متقابل دارند. اشیاء مانند كوه، انسان، سنگ و ... در جهان ثابت هستند و تغییر نمی‌كنند؛ مثلا اگر همه‌ی انسان‌ها از بین بروند، انسان بودن باقی می‌ماند.

شناخت‌شناسی (epistomology): در این دیدگاه، شناخت به وسیله‌ی تجربه و عقل صورت می‌پذیرد. یعنی عقل می‌تواند جهان را همان‌گونه كه هست، درك كند؛ چون عقل به شناخت كلیات می‌پردازد و در این راه از حواس نیز كمك می‌گیرد، اما تجزیه و تحلیل داده‌های حسی و تجربی بر عهده‌ی تعقل است.

معرفت شناسی رئالیستی «نظریه ناظر» نام گرفته و نظریه شناخت واقع‌گرایان «نظریه تطابقی» خوانده شده است.

ارزش‌شناسی (exiology): در رئالیسم عقلانی، ریشه‌ی ارزش‌ها در ساخت وجودی و روابط انسان‌ها وجود دارد. ممكن است جزئیات ارزش‌ها تغییر كند اما شالوده و اساس ارزش‌ها ثابت هستند. ولی در دیدگاه رئالیسم طبیعی یا علمی، هر چیز سازگار با طبیعت، ارزش است و ارزش‌ها واقعیات اجتماعی را منعكس می‌كنند و با تغییر واقعیات اجتماعی، ارزش‌ها نیز تغییر می‌كنند.

زندگی خوب به عنوان هدف تعلیم و تربیت

برودی، زندگی خوب را هدف اساسی تعلیم و تربیت تلقی می‌كند، ولی معتقد است كه نظر مربیان درباره‌ی آنچه زندگی را خوب می‌سازد، یكسان نیست. زندگی خوب با فرد وجامعه‌ی خوب ارتباط نزدیك دارد. پس این مفهوم باید فعالیت‌های تربیتی را راهنمایی كند.


چهارشنبه 4 آبان 1390

تحقیق

   نوشته شده توسط: مسعود محمدی    

عنوان كنفرانس: رئالیسم و آموزش و پرورش Realism and Edueation

رئالیسم به معنی واقعه‌گرایی (یكی از ماندگارترین فلسفه‌های دنیای غرب است)

رئالیست‌ها بر خلاف ایدئالیست‌ها، اظهار می‌دارند كه اعیان اشیاء، قطع نظر از آن‌كه موضوع ادراك ما واقع شوند یا نه وجود دارند. (شی فی‌نفسه وجود دارد و وجود آن به كاربردش بستگی ندارد)

آموزه‌های عمده رئالیسم:

1)      ما در جهان حقیقی زندگی می‌كنیم كه در آن امور گوناگونی مانند اشخاص و اشیاء وجود دارند.

2)      اعیان جهان واقع قطع نظر از ادراك آن هاف وجود دارند.

3)      با بهره‌گیری از عقل می‌توان شناختی درباره‌ی این اعیان به دست آورد.

4)      معرفت درباره‌ی این اشیاء، قوانین كه بر آن‌ها حاكم است، و روابط آن‌ها با یكدیگر مطمئن‌ترین راهنمای سلوك آدمی است.

پس می‌توانیم رئالیسم را به عنوان موضوعی فلسفی تعریف كرد.

در حالی كه یافتن مظاهر ایدئالیسم در آموزش‌وپرورش معاصر دشوار است.

مثال‌های آموزش و پرورش رئالیسم فراوانند. مثل برنامه‌ی درسی موضوع محور كه در بسیاری از مدارس متوسطه و دانشگاه‌ها یافت می‌شود كه از مجموعه‌های متمایز دانش مانند تاریخ، زبان، ریاضی، علوم و ... تشكیل می‌شود كه به دقت سازمان یافته و نظامدار بشر درباره‌ی واقعیت هستند.

كتب مورد مطالعه‌ی دانش‌اموزان و دانشجویان دانشگاه‌ها توسط صاحب‌نظران رشته‌های تخصصی نوشته شده‌اند. حضور دانش‌آموز و دانشجو در كلاس درس الزامی است.

رئالیسم و تعلیم و تربیت

رئالیسم كه در فارسی «واقع‌گرایی» و «اصالت‌واقع» نامیده می‌شود، تقریبا نقطه‌ی مقابل ایده‌آلیسم بوده و برای اشیای مستقل از ذهن و فكر ما واقعیت قایل است. رئالیسم، اشیاء را آن‌چنان كه هستند، قبول دارد و از تعبیر و تفسیر جهان خارج طبق تجربه‌های شخصی خودداری می‌كند. آنچه كه در این مقاله آورده شده است، چكیده ی آرای فیلسوفان و رئالیست‌های غربی است.

دو اصل فلسفه‌ی رئالیسم

1.      اصل استقلال (ناپیوستگی): یعنی وجود جهان، اشیاء و حوادث در روابط بین اشیاء و حوادث به انسان بستگی ندارد. به عبارت دیگر، جهان، مستقل از ذهن و عقل انسان وجود دارد، اگره انسانی نباشد كه آن را درك كند.

2.      اصل قابلیت شناسایی: یعنی جهان آن‌چنان كه هست، قابلیت شناخته‌شدن را دارد. به بیان دیگر، جهان را آن‌چنان كه وجود دارد، می‌توان شناخت.

واقع‌گرایان غربی به منطق استقرایی (تفكر از جزء به كل) و روش علمی معتقدند و میان پدیده‌های جهان به روباط علت و معلولی عقیده دارند و جهان را مكانیكی می‌پندارند.(1)

 

مفهوم رئالیسم

اندیشه‌های واقع‌گرایانه، تاریخی طولانی دارد. معمولا ارسطو را پدر فلسفه‌ی واقع‌گرایانه می‌دانند. از زمان وی تاكنون فیلسوفان واقع‌گرا هر كدام تفكرات متفاوت داشته‌اند و هر چه به زمان حال نزدیك‌تر می‌شویم، بر گستره‌ی تفكرات رئالیستی افزوده می‌شود. عمده‌ترین معیار برای تمایز رئالیست از ایده‌آلیست، پذیرش جهان مادی و طبیعی به عنوان یك واقعیت غیرقابل كتمان است و اینكه دانش‌ها و ارزش‌ها، مستقل از ذهن انسان وجود دارند. با این حال، برخی از متفكران رئالیست علاوه بر عالم مادی به عالم غیرمادی نیز باور دارند. از اینرو برخی از اندیشمندان، رئالیست‌ها را به واقع‌گرایان علمی یا طبیعی و عقلانی یا قدیمی تقسیم كرده‌اند. (2)

واقع‌گرایان طبیعی یا علمی، جهان را مستقل از ذهن و زیر سیطره‌ی قوانین طبیعی می‌دانند و می‌گویند وظیفه‌ی علم این است كه به شناخت هستی طبیعی بپردازد. در تربیت نیز بیشتر به پرورش حواس و تشویق شاگردان به مشاهده و تجربه تمایل دارند. آن‌ها جریان تربیت را شك دادن به رفتار انسان دانسته و با تلقی كردن انسان به عنوان موجودی زیستی اجتماعی، او را برای سازگاری با محیط طبیعی و اجتماعی آماده می‌كنند.

اما واقع‌گرایان عقلانی یا قدیمی (كلاسیك یا سنتی)، معتقد به دو بعد جسم و روح در كل وجود انسان هستند. آن‌ها انسان را با وجود جسمانی روحانی بودنش به صورت یك كل، مورد توجه قرار داده و معتقدند كه از آنجا كه كل هستی به طور طبیعی دارای چنین جنبه‌هایی است، بنابراین برخورد ما با كل وجود انسان بدون توجه به دو جنبه‌ی وجود او، باید یكسان باشد. واقع‌گرایی عقلانی، غرض اصلی از تربیت را، سعادت انسان می‌پندارد و تحقق آن را در پرورش انسانی متعادل كه دارای قوای جسمانی و روحانی هماهنگ باشد، امكان‌پذیر می‌داند.(3)